با این همه دود هم حتی
تهران را سر خوابیدن نیست
این خمیازه های خستگی
شیون های مادران داغدار نیست
من هنوز از این دور ها محو چشمان تو هستم
در بی گاهی سقوط یک پنجره از ارتفاع شهر
بیمار تو را گشتن این خیابان هایم
مرا ببخش عاشقانه بلد نیستم
توی این هوای گرفته ی رابطه نفس هم نمی شود کشید
آه
این صدا در سر من سر خاموش شدن ندارد
هر چند دوستت دارم
واژه ایست چندان تکراری
که این روز ها عادت همیشگی مان شده
ولی با وجود همه این ها
می خواهم بگویم دوستت دارم