سه شنبه 4 بهمن 1390 ساعت 11:54 ب.ظ
برای چی بنویسم وقتی تو نمی خونیشون. شاید خسته شدی از حرفام، از
دردام. شاید فقط از من خسته شدی.
با این همه من هنوز دوستت دارم و می نویسم برای این که چیز مهمی نیست
این که تو نخونیش، این که، من ننویسم.
می دونم باور کردنش ساده ست. به همین سادگی که میشه نوشت. به همین
سادگی که تو نمی خونیشون.
شاید برای همین بود.
باید می رفتم خیلی قبل از این.
4/11/1390
من تعجب نمی کنم. فقط منتظر می مونم. منتظر میمونم که صبح بیاد و ما
بشنویم که همه چیز خوبه، که من خوبم، که تو خوبی و همه خوبن.
این چیزا عادیه، همیشه پیش اومده شاید بازم پیش بیاد.
بعد می تونیم بشینیم و با خیال راحت به خبر بعدی گوش بدیم.
4/11/1390
وقتی باید بریم میمونیم، به خونه نگاه می کنیم، به آدما، به لباسامون.
وقتی باید برم میمونم و فکر می کنم خیلی زیاد به تو، به جنگل، به هوا و به طعم خوبی
که تو رفتنه، به راه و سختیاش.
لازمه آدم زیاد بدونه؟ ولی شاید لازم باشه زیاد حرف بزنه نه برای این
که به تو بگم دوستت دارم که این به حدی تکراری شده که خودمم آزار میده نه برای این
که شاید دیگران نباید یادشون بره که منم هستم. شاید برای این که باید منتظر یه
تلفون از یه دوست قدیمی بود. شاید به خاطر این که باید به فال تویه مجله اعتماد
کرد.
یه وقتایی باید رفت. ولی می مونی و به یه آهنگ دیگه گوش میدی. یه آهنگ
قدیمی که مدت هاست نشنیدی و اصلاً برات فرقی نداره تو رو یاد چی می ندازه.
بعضی وقتا باید رفت. شاید فقط باید رفت برای این که خیلی پیش از این
باید مرفتیم.
4/11/1390
بعد بارون میاد، بارون میاد و زمینو می شوره. بعد بارون دیگه هیچی مثل
قبل نیست. همه فقط تو سکوت از کنار هم رد میشن.
4/11/1390
صحرای صحرایی این بهت
روجا
پلپا بهشتی دیگر
سنگسرک بهشت کوچک من
وهم سبز
دخترك باران
زندگی می گوید اما باز باید زیست
چیزی چون شعر . . .
ساحل
ترانگی
آقا دیو و خانوم لولو
بیداد
رهایی را فریاد کن
کمتر از خاک
ترانگی
من نمنم
Learning MCNP4C and MCNPX
سپیده دمی که بوی لیمو می دهد
فانوس
پچ پچ قلم
وبلاگ دانشجویان فناوری اطلاعات ساری
فعالیت های ادبی و هنری دانشجویان علوم پایه دانشگاه
عاشقانه ها