شنبه 7 آبان 1390 ساعت 8:55 ب.ظ
خیلی پیچیده نیست که
بگویم دوستت دارم
ولی جواب تو پیچیده
است
نمی دانستم یک نه می
تواند این قدرها پیچیده باشد
باور می کنی؟
دوست داشتن تو عزیزم
آن قدرها هم سخت نیست
گم شدن میان لبخندت
غمگین شدن با اشک
هایت
عادت کردن به دیدنت
معتاد شدن به تو
ولی هیچ کدامشان دنیا
را عوض نخواهد کرد
راستی استالین هم
عاشق بود؟
هیتلر چه طور؟
خمینی چه؟
آیا دوست داشتن تو
تفسیر ساده ی واژه ی عشق است؟
راستی تا به حال فکر
کردی دوست داشتن همه ی آدم ها چگونه است؟
دوست داشتن آفتاب
دوست داشتن دریا
دوست داشتن کوه ها
راستی تا به حال فکر
کرده ای به چه فکر می کرده اند گام هایی که میان جنگل ها ی شمال می گشته اند
آه، یادم رفت میان
دیوار بلند سانسور
میان این همه فراموشی
مثل همیشه یادمان
رفته آن نام ها را
شاید حق با تو باشد
عزیزم
باید می گفتی نه
خیلی پیچیده است که
فکر کنی به یک نه
میان این همه آدم
راستی به ازای هر
کداممان چند گلوله ساخته اند
شنیده ام که دیگر
سربازان را به جنگ نمی فرستند
فکر کن
آتش هواپیما های بی
سرنشین دو طرف را
میان شهر
روی سر آدم هایی
که شاید فکر می کردند
نه واژه ای چندان
پیچیده نیست
چندان که برایش به
فکر فرو روی
5/8/1390
صحرای صحرایی این بهت
روجا
پلپا بهشتی دیگر
سنگسرک بهشت کوچک من
وهم سبز
دخترك باران
زندگی می گوید اما باز باید زیست
چیزی چون شعر . . .
ساحل
ترانگی
آقا دیو و خانوم لولو
بیداد
رهایی را فریاد کن
کمتر از خاک
ترانگی
من نمنم
Learning MCNP4C and MCNPX
سپیده دمی که بوی لیمو می دهد
فانوس
پچ پچ قلم
وبلاگ دانشجویان فناوری اطلاعات ساری
فعالیت های ادبی و هنری دانشجویان علوم پایه دانشگاه
عاشقانه ها