مطالب بهمن 1390
بازدید کل: 11549
بازدید امروز: 9
بازدید یک ماه اخیر: 575
برای چی بنویسم وقتی تو نمی خونیشون. شاید خسته شدی از حرفام، از
دردام. شاید فقط از من خسته شدی.
با این همه من هنوز دوستت دارم و می نویسم برای این که چیز مهمی نیست
این که تو نخونیش، این که، من ننویسم.
می دونم باور کردنش ساده ست. به همین سادگی که میشه نوشت. به همین
سادگی که تو نمی خونیشون.
شاید برای همین بود.
باید می رفتم خیلی قبل از این.
4/11/1390
من تعجب نمی کنم. فقط منتظر می مونم. منتظر میمونم که صبح بیاد و ما
بشنویم که همه چیز خوبه، که من خوبم، که تو خوبی و همه خوبن.
این چیزا عادیه، همیشه پیش اومده شاید بازم پیش بیاد.
بعد می تونیم بشینیم و با خیال راحت به خبر بعدی گوش بدیم.
4/11/1390
وقتی باید بریم میمونیم، به خونه نگاه می کنیم، به آدما، به لباسامون.
وقتی باید برم میمونم و فکر می کنم خیلی زیاد به تو، به جنگل، به هوا و به طعم خوبی
که تو رفتنه، به راه و سختیاش.
لازمه آدم زیاد بدونه؟ ولی شاید لازم باشه زیاد حرف بزنه نه برای این
که به تو بگم دوستت دارم که این به حدی تکراری شده که خودمم آزار میده نه برای این
که شاید دیگران نباید یادشون بره که منم هستم. شاید برای این که باید منتظر یه
تلفون از یه دوست قدیمی بود. شاید به خاطر این که باید به فال تویه مجله اعتماد
کرد.
یه وقتایی باید رفت. ولی می مونی و به یه آهنگ دیگه گوش میدی. یه آهنگ
قدیمی که مدت هاست نشنیدی و اصلاً برات فرقی نداره تو رو یاد چی می ندازه.
بعضی وقتا باید رفت. شاید فقط باید رفت برای این که خیلی پیش از این
باید مرفتیم.
4/11/1390
بعد بارون میاد، بارون میاد و زمینو می شوره. بعد بارون دیگه هیچی مثل
قبل نیست. همه فقط تو سکوت از کنار هم رد میشن.
4/11/1390
تقدیم به دوست خوبم سهیل رفیعی
من احتیاج به شعرای بدون وزن دارم
هی ریده میشه هر روز بیشتر تو این کارم
اینم شکنجه ام باز دنبال یه واژه
باید که کاری کرد آره مرض دارم
ما تو ته چاهیم راهی به بیرون نیست
اینا چیزایی هست که میده آزارم
بازم کم آوردم تو کار وزن شعر
شاید همین باشه وزنش که بیزارم
تو این همه سطرام باز اتفاقی نیست
اصلاً بی معنی بود از اولش کارم
هی پشت هم چیدن حرفای تکراری
باز کارم و دارم باز میده آزارم
مثل همیشه من تو بستنش لنگم
این مشکلو هر چند از اولش دارم
تحمیل من به متن کار درستی نیست
اصلاً به شعرم چه من از تو بیزارم
از این همه دردم چیزی نباید گفت
باید که ردارو از متن بردارم
شب های سردین خورشید تو زندونه
تو حذف این سطراست تا صبح بیدارم
باید که چندتا چیز اینجا بگم اما
بر می دارم جاشون چند نقطه می ذارم
باید که شعرو بست این آخرین خطه
این هفته هم میره من امتحان دارم
3/11/1390
خوراک مطالب